
زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با ریش های بلند جلوی در دید.
به آنها گفت:
« من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
.
برای خواندن به ادامه مطلب بروید
معلمی هنراست...ما را در سایت معلمی هنراست دنبال میکنید
برچسب: عشق یا ثروت,عشق بهتره یاثروت,دانلودرمان عشق یاثروت, نویسنده: بازدید: 106